تبلیغات
دانشجوی مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور شیراز - چه زمانی برای اولین بار واژه شش سیگما مطرح شد؟
دانشجوی مهندسی صنایع دانشگاه پیام نور شیراز

لینکدونی

آرشیو موضوعی

آرشیو

صفحات جانبی

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

چه زمانی برای اولین بار واژه شش سیگما مطرح شد؟

از مقدمه کتاب          six sigma handbook : Thomas Pyzhdeck

 

در سال 1988 باب گالوین ، در حال دریافت اولین جایزه ملی كیفیت مالكوم بالدریج به اختصار درباره چیزی صحبت كرد كه او آن را شش سیگما می نامید. مخاطبان وی شامل جمع كوچكی از داوران و هیأت ممتحنه بالدریج بودند و خیلی از افرادی كه آنجا بودند اطمینان داشتتند كه آنچه را او درباره اش صحبت می كند خوب می‌فهمند. آنان تصور می كردند كه او از كنترل فرایند های آماری، قابلیت فرایند، برآورده شدن شرایط سخن می‌گوید یعنی همان چیزهای كه مهندسان كیفیت سال ها درباره اش صحبت كرده بودند. بین مهندسان كیفیت و آماردان ها این توافق وجود داشت كه « قابلیت فرایند » به زبان غیر فنی « مثبت و منفی سه سیگما » ‌است. هر فرایندی كه در این سطح كنترل شود، درصد كمی از اقلام معیوب خواهد داشت كه آن هم به خاطر اشكالات اتفاقی است ولی به هر حال می‌شود آن را قبول كرد. در دهه 1980 میلادی، شركت های خودروسازی آمریكا این تعریف را محدود تر كرده بودند تا به معنای” به علاوه یا منهای چهار سیگما “ شود و همین موجب شده بود میزان اقلام معیوب به چند قسمت در هزار كاهش یابد.

در آن موقع این طور تصور می شد كه اشاره آقای گالوین به شش سیگما، گونه تغییر یافته ای از یك رویكرد آماری است كه امتحان خود را پس داده و موفق بیرون آمده است.

اما این تصور کاملا اشتباه بود.

علت اشتباه این بود كه آنان برنامه موتورولا را به روش كنترل فرایند كلاسیك ربط می دادند و همین باعث شده بود به صرافت این هم نیفتد كه باب گالوین دارد چیزی كاملاً جدید را شرح می دهد. شش سیگما به صورتی كه در موتورولا به كار رفته و ساخته و پرداخته شده بود، آنقدر در دیده قدیم كنترل آماری فرایندهای تولید تغییر ایجاد كرده كه می توان گفت موضوعی كاملاً جدید است. تفاوت آماری بین این دو روش، چشمگیر است. در فرایند شش سیگما، تعداد اقلام معیوب بر حسب چند قسمت در میلیون (PPM) یا حتی چند قسمت در میلیارد (PPB)  بیان می شود، این را مقایسه كنید با فرایند سه سیگمای قدیم كه اقلام معیوب آن چند قسمت در هزار است. بنابراین اختلاف سه سیگما با شش سیگما خیلی زیاد است. در علم، هر جا با چنین اختلافی رو به رو می‌شویم، می گوییم كه با علم كاملاً جدیدی رو به رو هستیم، مثل وقتی كه از مطالعه سلو لهای عصبی وارد مطالعه روانشناسی انسان می شویم.

در حقیقت ” شش سیگما فقط گونه جدیدی از ایده قدیمی سطح كیفیت سه سیگما نبود“، ‌بلكه چیزی كاملاً جدید بود. مدیران ارشد موتورولا می‌دیدند كه با رسیدن به چنین سطح بالایی از كیفیت، شركت آنها می تواند از كیفیت به صورت یك سلاح راهبردی استفاده كند نه فقط به صورت یك ابزار كنترل هزینه. اما برای رسیدن به این هدف، باید به چیزی بسیار فراتر از تولید ‌اندیشید. شش سیگما باید به روشی برای انجام دادن كارها در كل سازمان تبدیل می‌شد. این موضوع خیلی دشوارتر از بهبود كنترل صرف یك ماشین یا فرایند مونتاژ است و حتماً نیاز به دگرگونی در شناخت یك سازمان نسبت به محیط و نقش خود در محیط دارد. سازمانی كه شش سیگما در آن اجرا می‌شود اساساً با یك سازمان معمولی تفاوت دارد. پاسخ آن به یك محرك با پاسخ یك سازمان معمولی به همان محرك، فرق می‌كند، به چیزهایی توجه دارد كه سازمان های دیگر نسبت به آن بی توجهند و به چیزهایی كه سازمان های دیگر زیاد به آن ها توجه می كنند كم تر توجه می كند.

شش سیگما اصولاً راه جدید برای مدیریت سازمان است. اگر چه شش سیگما یك جنبه قوی فنی دارد ولی در درجة نخست یك برنامه فنی نیست. بلكه یك برنامه مدیریت است، هر سازمانی كه به این نكته مهم توجه نكند‌، نمی تواند یك سازمان در حد و اندازه جهانی باشد.

درباره وبلاگ

مدیر وبلاگ : م؟و؟ح؟؟... د؟ر؟ا؟

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • اگر بار دیگر فرصت انتخاب داشتید باز هم پیام نور و رشته صنایع را انتخاب می کردید ؟




نویسندگان